تبلیغات
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی - مطالب ابر داستان خواندنی
 
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی
داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز
درباره وبلاگ


مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

مدیر وبلاگ : میعادگاه
مطالب اخیر
نظرسنجی
چه نوع داستانی بیشتر دوست دارید ؟






ناشنوانتیجه تصویری برای عکس نقاشی از پیرمرد مریضیی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی شنود باید از پیش پرسش های خود را طراحی کند و جواب های بیمار را حدس بزند.پس در ذهنش گفتگویی بین خودش و بیمار را طراحی کرد . با خودش گفت « من از او می پرسم حالت چه طور است و او هم خدا را شکر می کند و می گوید بهتر است . من هم شکر خدا می کنم و می پرسم برای بهتر شدن چه خورده ای .


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان نویسی، وبلاگ داستان، سایت داستان، ماجرای زیبا، داستان خواندنی،
لینک های مرتبط :
داستان کوتاه , داستان های کودکانیک شرکت موفق محصولات زیبایی در یک شهر بزرگ از مردم خواست که نامه ی مختصری درباره زیباترین زنی که می شناسد همراه با عکس آن زن برای آنها بفرستند.در عرض چند هفته هزار نامه به شرکت ارسال شد. نامه ای بخصوصی توجه کارکنان را جلب کرد,و فورا آن را به دست رئیس شرکت دادند.نامه توسط یک پسر جوان نوشته شده بود که شرح داده بود خانواده آنها از هم پاشیده شده و در محله ای فقیر نشین زندگی می کند.با تصحیح برخی کلماتش خلاصه ی نامه اش به شرح زیر است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، حکایت های پند آموز، داستان پند آموز، 
برچسب ها : داستان، ماجرای شنیدنی، داستان کوتاه، داستان خواندنی، سایت داستان، داستان نویسی، حکایت پندآموز،
لینک های مرتبط :
یhttp://pic.photo-aks.com/photo/vehicles/boat-ship/large/Old-ship-in-storm.jpgك كشتی در یك سفر دریایی در میان طوفان در دریا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا كنان خود را به جزیره كوچكی برسانند.دو نجات یافته هیچ چاره ای به جز دعا كردن و كمك خواستن از خدا نداشتند.چون هر كدامشان ادعا می كردند كه به خدا نزدیك ترند و خدا دعایشان را زودتر استجاب می كند، تصمیم گرفتند كه جزیره را به 2 قسمت تقسیم كنند و هر كدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببینند كدام زود تر به خواسته هایش می رسد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، حکایت های پند آموز، 
برچسب ها : داستان، داستان نویسی، سایت داستان، داستان زیبا، داستان خواندنی، کشتی شکستگان، ماجرای خواندنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 مرداد 1395
روزhttp://hamgardi.com/H_Images/s_10504/2m0C78/%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AC-18936-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpgی، سنگتراشی كه از كار خود ناراضی بود و احساس حقارت می‌كرد، از نزدیكی خانه بازرگانی رد می‌شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو كرد كه مانند بازرگان باشد.در یك لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت‌ها فكر می‌كرد كه از همه قدرتمندتر است. تا این كه یك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد، او دید كه همه مردم به حاكم احترام می‌گذارند. حتی بازرگانان.




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان خواندنی، سنگ تراش، داستان جالب، ماجرای خواندنی، سایت داستان،
لینک های مرتبط :
ماهیدو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد....



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، حکایت های پند آموز، 
برچسب ها : داستان، ماجرای جذاب، داستان خواندنی، سایت داستان، داستان نویسی، حکایت پندآموز، داستان زیبا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 مرداد 1395
داستانروزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : "متشکرم" ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت 10 برابر آن را میگیرد.
زن گفت :....



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان نویسی، ماجرای جالب، داستان خواندنی، سایت داستان، داستان زیبا،
لینک های مرتبط :
http://www.irannaz.com/user_files/image/image41/0.320100001325695713_irannaz_com.jpgیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند
به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است .



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان تخیلی ایرانی، داستان ادبی، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان نویسی، داستان خواندنی، ماجرای جذاب، سایت داستان، داستان ادبی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 خرداد 1395
دعروسکختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟مهمان با مهربانی جواب داد:بله.دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از انها خیلی بانمک بودن دربین انها...



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، داستان عاطفی، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان نویسی، داستان زیبا، داستان خواندنی، عروسک، ماجرای خواندنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 خرداد 1395
http://www.niloblog.com/files/images/muzyfc0c2fw1vjlqj68j.pngسلطان به وزیر گفت۳سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.سوال اول: خدا چه میخورد؟سوال دوم: خدا چه می پوشد؟سوال سوم: خدا چه کار میکند؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان خواندنی، حکایت پندآموز، سایت داستان، ماجرای جالب، داستان نویسی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 فروردین 1395
قلبدختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟ دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است رهروی گفت: کوچه ای بن بست سالکی گفت: ....



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان نویسی، داستان زیبا، ماجرای شنیدنی، سایت داستان، داستان خواندنی،
لینک های مرتبط :
رستورانیکی از غذاخوری های بین راه بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود:شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد.راننده ای با خواندن این تابلو اتومبیلش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلی سفارش داد و نوش جان کرد.بعد از خوردن غذا سرش را پایین انداخت که بیرون برود، ولی دید....




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان خواندنی، ماجرای جالب، داستان نویسی، سایت داستان، رستوران،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه