تبلیغات
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی - مطالب داستان تخیلی ایرانی
 
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی
داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز
درباره وبلاگ


مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

مدیر وبلاگ : میعادگاه
مطالب اخیر
نظرسنجی
چه نوع داستانی بیشتر دوست دارید ؟






http://www.irannaz.com/user_files/image/image41/0.320100001325695713_irannaz_com.jpgیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند
به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است .



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان تخیلی ایرانی، داستان ادبی، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان نویسی، داستان خواندنی، ماجرای جذاب، سایت داستان، داستان ادبی،
لینک های مرتبط :

چه کسی از ویس و رامین می ترسد و چرا؟

شاه شاهان « شاه موبد» که قصد ازدواج با « شهرو» ملكه زیبای « ماه آباد» را داشته در مقابل مخالفت « شهرو» با اوعهد كرد كه اگر شهرو، دختری بزاید نامزد شاه باشد.  شهرو، «ویس» را زایید.  مادر عهد شكست و او را به «ویرو» برادر «ویس» داد.   لیكن شاه موبد با ویرو به جنگ و نزاع برخاست و چون به زور بر او غالب نشد به حیله ویس را از دژ بیرون آورد و به خراسان برد.  در راه «رامین» برادر جوان شاه موبد به ویس دل باخت، ویس نیز چندی بعد عاشق رامین شد و هردو از دست شاه موبد گریختند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان تخیلی ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 فروردین 1387
كلك مردانه

میعادگاهشخصی نقل میکرد که وقتی به شیراز رفته بودم و در خانه پیرزنی جهت اقامت وارد شدم ، ناگاه در فضای خانه دختر صاحبخانه را دیدم و یکدل نه که صد دل عاشق او شدم . نزد پیرزن رفته و شرح حال خودم را گفتم .
پیرزن گفت : این مطلب بسیار سهل و آسان است تو فقط تدارک عروسی را بگیر باقی کارها را من درست می کنم .
پس مبلغی پول از من گرفته و بعد از ساعتی جمعی از زنان و مردان را به خانه آورد ، پس ملائی به نزد من امده و من او را وکیل نمودم .
آنگاه صیغه عقد خوانده و دهان ها شیرین شد ، پس از ساعتی همه رفتند و من را که بیصبرانه منتظر ورود به حجله بودم را تنها گذاشتند .



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان تخیلی ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 تیر 1386

اینجا بچه ها دست به پرنده هایی که از لانه افتاده‌اند نمیمیعادگاه، داستان زنند. مبادا بوی آدم بگیرند. می‌گویند وقتی جوجه‌ها بوی آدم ‏می گیرند ممکن است حتی پدر و مادرشان هم با آنها غریبی کنند. غریبی درد بدی است. خدا نکند کسی به غریبی ‏بیفتد. مهم نیست کجاست. مهم نیست چقدر دور است. اصلا دور و نزدیکی در مقابل غریبی حرفهای بی اهمیتی ‏هستند. احساس غریبی در من از زمانی پیدا شد که بوی آدم گرفتم. یک گنجشک ایرانی مثل تمام گنجشکهای دنیا، پر ‏سر و زبان و سحر خیز بودم. همچین ازین شاخه به آن شاخه می‌پریدم که برگ از برگ تکان نمی‌خورد.‏



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان تخیلی ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 تیر 1386

داستانقهقهه و رقص

وقتی نخواهم به چیزی فکرکنم ازاین دواستفاده می کنم هنوزپزشکها مثل مشروب و تریاک نتواتنستندعوارضی برایش پیدا کنند،لازم هم نیست بنشینی، کف دستهایت را به هم بچسبانی، نفس عمیقی بکشی و... یادم نیست استاد یوگا می گفت. به شما هم توصیه می کنم ،مسکن خوبی هستند: قهقهه و رقص.
«آخ یواش دختر»، عکس پاسورفیلم شو...، مغازه ها،سینما،در خیابان ولیعصرم،کسی با ابروهای گره کرده لبانش را تند تند تکان می دهد«ببخشید جلوی پام ُ ندیدم».
واقعاً این را می گوید یا بعد از ادای این جمله، آواها به مغزم رفته با تحلیل این طور درک می شوند؟
تمرکز می کنم فقط با گوش بشنوم «عوضی جلوی پاتُ نگاه کن»، بی اختیار بغلش می کنم و هرجا گل،آسفالت خشک نشده و سیمان تلنبار شده می بینم پاهایم را محکم فرو می کنم و بعداز دیدن جای کفشهایم به تک تک آدمها من واقعی ام می گویم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان تخیلی ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه