تبلیغات
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی - مطالب مرداد 1394
 
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی
داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز
درباره وبلاگ


مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

مدیر وبلاگ : میعادگاه
مطالب اخیر
نظرسنجی
چه نوع داستانی بیشتر دوست دارید ؟






داستان درباره سربازی است که پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه خود بازگردد.سرباز قبل از این که به خانه برسد، از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت:« پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.»پدر و مادر او در پاسخ گفتند:« ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.»



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان، داستان نویسی، داستان خواندنی، ماجرای شنیدنی، سایت داستان، داستان جالب،
لینک های مرتبط :
مقطاررد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان نویسی، داستان زیبا، ماجرای شنیدینی، داستان جذاب، داستان کوتاه، سایت داستان،
لینک های مرتبط :
بطرییک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه :آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و...




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان نویسی، داستان جالب، حکایت جذاب، سایت داستان، ماجرای شنیدنی، داستان خواندنی،
لینک های مرتبط :
در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند.. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، .



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، حکایت های پند آموز، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان زیبا، داستان جذاب، ماجرای خواندنی، حکایت پنداموز، داستان خواندنی،
لینک های مرتبط :
یبومک دخترک به همراه سایر همکلاسی ها  سوار بر وانت به سوی آینده ای رنگی ، در حرکت است. فاطمه  در سر آرزوی کسب مقام استانی در رشته نقاشی دارد تا شاید بتواند با فروش جایزه اش اندکی از سرفه های خشک  پدر بکاهد. معلم هراز گاهی از پنجره نگاهی به دانش آموزان می اندازد. دخترک مداد های رنگی شکسته و مداد شمعی های رنگ و رو رفته اش را که معلم انگلیسی شان از مهد کودک ور شکسته خواهر زاده اش برایش آورده ،  نگاه می کند. اما هر چه می جورد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان زیبا، ماجرای خواندنی، داستان جالب، داستان جذاب، ماجرای شنیدنی، حکایت زیبا،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 مرداد 1394
اینآهنگرل واترمن داستان آهنگری را می گوید که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش به شدت بیشتر می شدند.یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت واقعا عجیب است .



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان جذاب، ماجرای خواندنی، سایت داستان، داستان نویسی، داستان زیبا،
لینک های مرتبط :
دختر
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان نویسی، داستان زیبا، ماجرای خواندنی، سایت داستان، داستان جالب، ماجرای جذاب،
لینک های مرتبط :





پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه