تبلیغات
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی - داستان کوتاه دعای کشتی شکستگان
 
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی
داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز
درباره وبلاگ


مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

مدیر وبلاگ : میعادگاه
مطالب اخیر
نظرسنجی
چه نوع داستانی بیشتر دوست دارید ؟






یhttp://pic.photo-aks.com/photo/vehicles/boat-ship/large/Old-ship-in-storm.jpgك كشتی در یك سفر دریایی در میان طوفان در دریا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا كنان خود را به جزیره كوچكی برسانند.دو نجات یافته هیچ چاره ای به جز دعا كردن و كمك خواستن از خدا نداشتند.چون هر كدامشان ادعا می كردند كه به خدا نزدیك ترند و خدا دعایشان را زودتر استجاب می كند، تصمیم گرفتند كه جزیره را به 2 قسمت تقسیم كنند و هر كدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببینند كدام زود تر به خواسته هایش می رسد.

نخستین چیزی كه هردو از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول میوه ای را بالای درختی در قسمت خودش دید و با آن گرسنگی اش را بر طرفكرد.اما سرزمین مرد دوم هنوز خالی از هر گیاه و نعمتی بود.اهفته بعد دو جزیره نشین احساس تنهایی كردند.مرد اول دست به دعابرداشت و از خدا طلب همسر كرد. روز بعد كشتی دیگری شكست و غرقشد و تنها نجات یافته آن یك زن بود كه به طرف بخشی كه مرد اول قرارداشت شنا كرد. در سمت دیگر مرد دوم هنوز هیچ همراه و همدمی نداشت.بزودی مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بیشتری نمود. در روز بعدمثل اینكه جادو شده باشه همه چیزهایی كه خواسته بود به او داده شد. اما مرد دوم هنوز هیچ چیز نداشت.سرانجام مرد اول از خدا طلب یك كشتی نمود تا او و همسرش آن جزیره را ترك كنند. صبح روز بعد آن مرد، یك كشتی كه در قسمت او و در كناره جزیره لنگر  انداخته بود پیدا كرد. مرد با همسرش سوار كشتی شد و تصمیم گرفت جزیره را با مرد دوم كه تنها ساكن آن جزیره دور افتاده بود ترك كند.با خودش فكر می كرد كه دیگری  شایسته دریافت نعمتهای الهی نیست چرا كه هیچ كدام از درخواستهای او از طرف پروردگار پاسخ داده نشده بود.هنگامی كه كشتی آماده ترك جزیره بود مرد اول ندایی از آسمان شنید :"چرا همراه خود را در جزیره ترك می كنی؟"مرد اول پاسخ داد:"  نعمتها تنها برای خودم است چون كه من تنها كسی بودم كه برای آنها دعا و طلب كردم ، دعا های او مستجاب نشد و سزاوار هیچ كدام نیست "آن صدا سرزنش كنان ادامه داد :
"تو اشتباه می كنی او تنها كسی بود كه من دعاهایش را مستجاب كردم وگرنه تو هیچكدام از نعمتهای مرا دریافت نمی كردی"مرد پرسید:" به من بگو كه او چه دعایی كرده كه من باید بدهكارش باشم؟ ""او دعا كرد كه همه دعاهای تو مستجاب شود .




نوع مطلب : داستان کوتاه، حکایت های پند آموز، 
برچسب ها : داستان، داستان نویسی، سایت داستان، داستان زیبا، داستان خواندنی، کشتی شکستگان، ماجرای خواندنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 12 آبان 1396 06:47 ب.ظ
آموزنده بودددددد
چهارشنبه 26 مهر 1396 07:37 ب.ظ
OO
سه شنبه 28 شهریور 1396 12:44 ق.ظ
واااااااا
خود نویسنده اگه تو همچین مخمصه أى بیفته مگر اسكل باشه برأى اون یكى دعا كنه
جمعه 6 مرداد 1396 08:07 ب.ظ
I'm really impressed along with your writing
talents and also with the format in your weblog.
Is this a paid topic or did you modify it your self? Either way keep up the excellent quality writing,
it is uncommon to look a great blog like this one these days..
یکشنبه 1 مرداد 1396 02:32 ب.ظ
خیلی جذاب و آموزنده بود
جمعه 30 تیر 1396 10:57 ب.ظ
خوب بود دوست داشتم ممنون خیلی خوب بود
شنبه 17 تیر 1396 11:55 ب.ظ
fuck you
چهارشنبه 14 تیر 1396 08:15 ب.ظ
داستان آموزنده ای بود
یکشنبه 11 تیر 1396 10:50 ق.ظ
Outstanding story there. What happened after? Thanks!
چهارشنبه 10 خرداد 1396 02:21 ق.ظ
بسیار بسیار عااااالی و آموزنده بو، ممنون از داستان زیباتون
من فكر میكردم مرد اولی دعاهاش مستجاب میشد و مومن تره، در هرصورت عالی بود.
شنبه 6 خرداد 1396 12:46 ب.ظ
نظر من این وسط اینه ایشالا زنش میمرد
چهارشنبه 3 خرداد 1396 01:29 ق.ظ
Hmm is anyone else experiencing problems with the images on this
blog loading? I'm trying to determine if its a problem
on my end or if it's the blog. Any responses would be greatly appreciated.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:07 ق.ظ
It's very trouble-free to find out any topic on net as compared to books, as
I found this article at this site.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:17 ب.ظ
عق حالم بد شد از این داستان نویسندش کدوم خریه
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:58 ق.ظ
If you wish for to take a good deal from this piece of writing then you have to apply such
techniques to your won blog.
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:17 ب.ظ
چجوری متن رو ذخیره کنم
جمعه 25 فروردین 1396 10:53 ق.ظ
Your method of telling the whole thing in this post is
truly good, all can simply know it, Thanks a lot.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:31 ب.ظ
Hey! I know this is kind of off topic but I was wondering if you
knew where I could locate a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having problems finding one?
Thanks a lot!
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:46 ب.ظ
بیشتر ازین که از داستان درس بگیرم ازنظرات خندم گرفت
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:38 ب.ظ
Thanks for another wonderful article. Where else may just anyone get that
type of info in such an ideal means of writing?
I have a presentation next week, and I'm on the look for such info.
دوشنبه 14 فروردین 1396 08:54 ق.ظ
Hello to every one, because I am truly eager of reading this website's post to
be updated regularly. It consists of nice material.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 06:49 ب.ظ
پنجشنبه 10 فروردین 1396 04:37 ب.ظ
خوب بود تشكر
دوشنبه 7 فروردین 1396 02:25 ب.ظ
واقعا منغلب شدم
شنبه 5 فروردین 1396 12:04 ق.ظ
امممم خیلی بد نبود عالی بود
پنجشنبه 3 فروردین 1396 01:29 ب.ظ
خیلی عالییییه ممنونم ازتون
دوشنبه 23 اسفند 1395 08:09 ب.ظ
عالی بود
ولی چرا اون مرد اولیه انقدر بجنس و نامرد بود
دوشنبه 23 اسفند 1395 08:02 ب.ظ
شنبه 21 اسفند 1395 05:17 ب.ظ
سال
شنبه 21 اسفند 1395 05:17 ب.ظ
666666666666
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه