تبلیغات
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی - داستان کوتاه فراموش نکنیم از کجا آمده ایم
 
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی
داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز
درباره وبلاگ


مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

مدیر وبلاگ : میعادگاه
مطالب اخیر
نظرسنجی
چه نوع داستانی بیشتر دوست دارید ؟






مhttp://img.maxpix.ir/Painting-1.jpgنشی رئیس با خود فکر کرد شاید برای گرفتن تخفیف شهریه آمده اند یا شایدهم پسرشان مشروط شده است و می خواهند به رئیس دانشگاه التماس کنند.پیرمرد مؤدبانه گفت: «ببخشید آقای رییس هست؟ » منشی با بی حوصلگی گفت:«ایشان تمام روز گرفتارند.» پیر مرد جواب داد : « ما منتظر می مونیم. »منشی اصلاً توجهی به آنها نکرد و به این امید بود که بالاخره خسته میشوند و پی کارشان می روند. اما این طور نشد. بعد از چند ساعت ، منشی خسته شد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود ، هرچند ازاین کار اکراه داشت.وارد اطاق رئیس شد و به او گفت : « دو تا دهاتی آمده اند و می خواهند شما راببینند . شاید اگرچند دقیقه ای آنها را ببینید، بروند.» رییس با اوقات تلخی آهی کشید و سرتکان داد. نفر اول برترین دانشگاه کشور .....

ارائه دهنده چندین مقاله در همایش های علمی بزرگ دنیا و مجلات تخصصی ، صاحب چندین نظریه در مجامع و همایش بین المللی حتماً برای وقتش بیش از دیدن دو دهاتی برنامه ریزی کرده است. به علاوه اصلا دوست نداشت دو نفر با لباس های مندرس وارد اتاقش شوند و روی صندلی های چرمی اوریژنال لدر اطاقش بنشینند.با قیافه ای عبوس و در هم از اطاق بیرون آمد. اما پیر زن و پیر مرد رفته بودند. بویی آشنا به مشامش خورد. شاید به این دلیل بود که خودش هم درروستا بزرگ شده بود.رئیس رو به منشی کرد و گفت : نگفتن چیکار دارن . منشی از اینکه آنها آنجا را ترک کرده بودند با رضایت گفت : نه . از پنجره نگاهی به بیرون انداخت و به اطاقش برگشت. موقع ناهار رئیس پیام های صوتی موبایلش را چک کرد : سلام بابا ، می خواستم مادرت رو ببرم دکتر . کیف پولم رو در ترمینال دزدیدن ، اومدیم دانشگاه ازت کمی پول قرض کنیم . منشی راهمون نداد . وقتی شماره موبایلت را هم گرفتم دوباره همون خانم نگذاشت با هات صحبت کنم و گفت پیغام بذاریم. الان هم داریم برمی گردیم خونه ...




نوع مطلب : داستان عاطفی، 
برچسب ها : داستان، داستان نویسی، داستان جذاب، ماجرای خواندنی، حکایت جذاب، سایت داستان، داستان زیبا،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:49 ق.ظ
Its like you read my thoughts! You seem to understand a
lot about this, like you wrote the e-book in it or something.
I think that you simply could do with a few p.c. to pressure the message house a little bit, but other
than that, that is wonderful blog. A great read.
I'll definitely be back.
چهارشنبه 8 شهریور 1396 10:22 ق.ظ
واقعیت تلخ دنیای امروز
دوشنبه 23 مرداد 1396 05:10 ب.ظ
Can you tell us more about this? I'd want to find out some additional information.
شنبه 7 مرداد 1396 12:14 ق.ظ
Very quickly this website will be famous amid
all blog users, due to it's nice content
جمعه 6 مرداد 1396 07:22 ب.ظ
My developer is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on a
number of websites for about a year and am nervous about switching
to another platform. I have heard fantastic things
about blogengine.net. Is there a way I can transfer all my wordpress posts into it?
Any help would be greatly appreciated!
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:53 ق.ظ
Inspiring quest there. What occurred after? Good luck!
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:06 ب.ظ
Appreciation to my father who informed me about this website, this webpage
is truly remarkable.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 06:59 ق.ظ
I'm not sure where you are getting your information, but good topic.

I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for fantastic information I was looking for this information for my mission.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:00 ب.ظ
I love your blog.. very nice colors & theme. Did you design this website yourself or did you hire someone to do it
for you? Plz respond as I'm looking to design my own blog
and would like to find out where u got this
from. thank you
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:48 ق.ظ
Wonderful goods from you, man. I've understand your stuff previous to and you're
just too great. I really like what you've acquired here,
certainly like what you are stating and the way in which you say it.
You make it enjoyable and you still take care of to keep it wise.
I cant wait to read much more from you. This is actually a terrific website.
یکشنبه 14 آذر 1395 02:19 ب.ظ
خیلی غمگین بود
یکشنبه 29 فروردین 1395 07:15 ب.ظ
خیلی قشنگ بود
پنجشنبه 27 فروردین 1394 03:46 ب.ظ
خییییییییییییییلی غم انگیز بود.واقعا متاسر شدم...
یکشنبه 17 اسفند 1393 01:52 ب.ظ
رمان داستانی اکسیر نور

www.shining-elixir.blog.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه