تبلیغات
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی - حکایت وقت رسیدن مرگ
 
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی
داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز
درباره وبلاگ


مجموعه داستان های کوتاه جذاب و خواندنی،داستان های کوتاه جذاب ، خواندنی، طنز ، پند آموز، عاشقانه

مدیر وبلاگ : میعادگاه
مطالب اخیر
نظرسنجی
چه نوع داستانی بیشتر دوست دارید ؟







یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ...
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...


توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !



نوع مطلب : داستان کوتاه، حکایت های پند آموز، 
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان پند آموز، داستان جالب، داستان خواندنی، داستان جذاب، داستانک،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 خرداد 1396 05:02 ب.ظ
Very good information. Lucky me I ran across your blog by
accident (stumbleupon). I've saved it for later!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:52 ب.ظ
Its like you learn my thoughts! You appear to know a lot approximately this,
such as you wrote the guide in it or something. I feel
that you can do with a few p.c. to power the message home a
little bit, however other than that, this is fantastic blog.
An excellent read. I'll certainly be back.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:08 ق.ظ
I am really enjoying the theme/design of your blog.
Do you ever run into any browser compatibility issues?

A number of my blog visitors have complained about my website not working correctly in Explorer but looks great in Opera.
Do you have any solutions to help fix this issue?
یکشنبه 11 مرداد 1394 07:51 ب.ظ
سلام وبلاگ خوبی داری و داستاناتونم خیلی قشنگه خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید
http://hejabochador.blogfa.com
جمعه 15 اسفند 1393 03:41 ق.ظ
سلام
مریم
دوشنبه 20 بهمن 1393 10:07 ب.ظ
پنجشنبه 1 آبان 1393 11:51 ق.ظ
داستانا تون حرف نداره خیلی ..................................................................................................................................................................................................................
فقط اینکه جابه هیچکس تو وب نیس
سه شنبه 20 خرداد 1393 10:12 ب.ظ
اینم جالب بود دستت درد نکنه
دوشنبه 5 خرداد 1393 12:50 ب.ظ
مر30.عااااااااااااااااااااااالی بود.این داستان رو برا وبم برمیدارم.وبت هم خیلی قشنگه
شنبه 27 اردیبهشت 1393 05:31 ب.ظ
چه ضد حال
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 03:16 ب.ظ
خوفه قشنگ بودش اورین
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 05:13 ب.ظ
این داستان روقبلاخونده بودم خیلی قشنگه
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 12:31 ب.ظ
کاش همه مردنها به همین راحتی بودن...
جمعه 22 فروردین 1393 01:12 ب.ظ
خوبببببب بود من كه برمیدارم مطلب روووووووووووووووووو مرسییییییی
یکشنبه 17 فروردین 1393 04:38 ب.ظ
خخخخخخخخ.بدبخت مرده.خدابیامرزتش...مرccccccccccc
چهارشنبه 28 اسفند 1392 04:34 ب.ظ
میخام لینکت کنم اگه موافقی بهم خبر بده دوستم
شنبه 17 اسفند 1392 05:04 ب.ظ
خیلی قشنگ بود خوشم امد دوباره از این داستان های جذاب واموزنده بذار
پنجشنبه 24 بهمن 1392 09:11 ب.ظ
وب جالب و با مفهومی داری خوشحال میشم به من سر بزنی
جمعه 11 بهمن 1392 04:29 ب.ظ
سلام

خیلی از وبت خوشم اومد.
یکی از داستاناتم برداشتم گذاشتم تو وبم.
جمعه 11 بهمن 1392 02:24 ب.ظ
سلام خوشحال می شم به وبم سر بزنید داستان خیلی زیبایی بود
پنجشنبه 28 آذر 1392 12:17 ب.ظ
جالب بود
یکشنبه 24 آذر 1392 11:49 ق.ظ
oooooooooooooooخیلی عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ( یاشا......)
سه شنبه 28 آبان 1392 12:25 ق.ظ
چقدر دلم واسه دوستام تنگ شده بخصوص زهره. 09359399875
سه شنبه 28 آبان 1392 12:20 ق.ظ
سلام
یکشنبه 26 آبان 1392 06:49 ب.ظ
چه باحال
پنجشنبه 9 آبان 1392 12:01 ق.ظ
مرسسسسسسی
پنجشنبه 25 مهر 1392 06:48 ب.ظ
خیلی خوب بود
یکشنبه 21 مهر 1392 01:47 ب.ظ
خیلی قشنگ بود مرسی
سه شنبه 16 مهر 1392 03:46 ب.ظ
سلام خیلی باحال بود این داستانت و وبلاگت خیلی جالب است ایشالا موفق باشی.
جمعه 12 مهر 1392 07:56 ب.ظ
سلام تکراری بود......... ولی آموزنده بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30



پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه